دل من ..
دوستت دارد و از دور کنارش هستیروی دیوار اتاق و سَر ِکارش هستیآخرین شاعر ِ دیوانه تبارش هستیدل من ! ساده کنم ! دار و ندارش هستی !دوستش داری و از عاقبتش با خبریدوستش داری و باید که دل از او نبریدوستش داری و از خیر و شرش میگذریدل من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خری !دوستت دارد و یک بند تو را میخواهددوستت دارد و در بند تو را میخواهدهمه ی زندگی ات چند ؟ تو را میخواهددل من ! گند زدی ... گند ... تو را میخواهدشعر را صرف همین عشق ِ پریشان کردیهمه ی زندگی ات را سپر ِ آن کردیدوستش داری و پیداست که پنهان کردیدل من! هرچه غلط بود فراوان کردی ... .دوستت دارد و از این همه دوری غمگیندوستت دارد و توجیه ندارد در دیندوستت دارد و دیوانگی ِ محض است ایندل من ! لطف بفرما سر جایت بنشین !مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستاندوستش داری و مبهوت شدی در باراندوستش داری و سر گیجه ای و سرگرداندل من ! آن دل ِ آرام مرا برگردان .لب تو از لب او شهد و عسل میخواهدلب او از تو فقط شعر و غزل میخواهددوستت دارد و از دور بغل میخواهددل من ! این همه خان ، رستم ِ یل میخواهددوستش داری و رویای تو جان خواهد دادهمه ی زندگی ات را به فلان خواهد دادفکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد ؟دل من ! عشق به تو شست نشان خواهد داد !#یاسرقنبرلو
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت
20:35 توسط شقایق| |
برچسب:
نویسنده: رها شمس
تاريخ: جمعه
3 تير
1401 ساعت: 17:52